با ما همراه باشید

فرهنگی و هنری

نقش امام رضا (ع) در فرهنگ سازی جامعه ایرانی+ فیلم

منتشر شده

در

حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد بصیری پژوهشگر و کارشناس مذهبی در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه قرآن و عترت  گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان، در ابتداء به اهمیت دهه کرامت و علت نامگذاری آن اشاره کرد و گفت: دهه کرامت، ایامی مبارکی است که ابتدا با میلاد کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س) آغاز و انتهایش با میلاد، علی ابن موسی الرضا (ع) به پایان می‌رسد. نوع نگاه و برخورد این خواهر و برادر به نحوی است که وقتی امام رضا (ع) را به توس تبعید می‌کنند، خواهر تاب نمی‌آورد و برای دیدار برادر و در حقیقت امام خویش به ایران سفر می‌کند که البته این دیدار میسر نمی‌شود.

وی افزود: اگر به زندگی حضرت معصومه (س) و امام رضا (ع) بنگریم، مشاهده می‌کنیم که خداوند ایشان را زمینه ساز آموزه‌های معنوی و الهی قرار داده به عبارتی این دو خواهر و برادر حلقه وصل انسان‌های وامانده و متحیر در عالم خاک به عالم بالا هستند و آنجا که قلب انسان دچار خستگی و افسردگی می‌شود در ارتباط با این دو گوهر ناب به تعادل می‌رسد.

این کارشناس مذهبی در پاسخ به این سوال که امام رضا (ع) چه مقدار در ایحاد فرهنگ در جامعه ایرانی تاثیرگذار بود، گفت: فرهنگ ملی و دینی ما ایرانیان از یکدیگر جدا و قابل تفکیک نیست، از آنجا که فرهنگ سرچشمه و ریشه پیشرفت جامعه است و جامعه‌ای که مبتنی بر فرهنگ باشد به توسعه پایدار دست پیدا می‌کند، امام رضا (ع) نیز وجود مقدسشان تاثیر بسزایی در رشد فرهنگ جامعه ایرانی داشت.

نقش امام رضا (ع) در فرهنگ سازی جامعه ایرانی + فیلم

حجت الاسلام بصیری ادامه داد: با ورود امام رضا (ع) به ایران ایشان به عنوان یک لنگر و ستونی که باعث ایجاد تعادل در ایران بود، شناخته می‌شدند، به گونه‌ای که از دورترین نقطه ایران تا توس ایشان کعبه آمال، قبله‌گاه و محل راز نیاز خودشان می‌دانستند و این امام همام را تجلی هنر ملی و دینی ما می‌دانند.

وی اظهار کرد: نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد روایات و کلمات قصار امام رضا (ع) در مسیر مرو است. هنگامی که در نیشابور حدیث سلسله الذهب را نقل کردند در حقیقت خواستار بیان دو حقیقت بزرگ بودند که اگر برملا نمی‌شد حکمت‌های حضرت حق در قالب قرآن تحقق پیدا نمی‌کرد و آن دو نکته رابطه توحید با امامت است، به این معنا که توحید زمانی دژ مستحکمی است که پذیرش ولایت امیرالمومنین و اولادش که امام رضا (ع) خویش را جزو آن شروط می‌داند، پذیرفته شود در حقیقت‌ای کلام نوع نگاه امام رضا (ع) را نشان می‌دهد که بقا و استمرار جامعه را منوط به قبول این دو اصل می‌داند.

این کارشناس مذهبی در پایان گفت: نقش مهم دیگری که امام رضا (ع) در ایران ایفاء کرد، ایجاد مجالس علمی بود. مجالسی که آثار علمی و دینی همراه با مباحث ملی ایرانیان را در خود بروز می‌دهد تا جایی که ایرانی‌ها، هنگامی که در مقابل بنی عباس قرار می‌گیرند اعراب را از ایران بیرون می‌اندازند، ولی اسلام را نگه می‌دارد؛ به این معنا که ایرانی‌ها ذاتا آزادی خواه هستند و این خصیصه را در خانه اهل بیت (ع) دیدند و از آنان یاد گرفتند. در نهایت امام رضا (ع) با نوع نگرش و تفکری که در مباحث ما ایجاد کردند مباحث فرهنگی و دینی ایرانیان را در همان مجالس علمی به منصه ظهور و بروز رساندند.

در ادامه شما می‌توانید صحبت‌های حجت الاسلام دکتر احمد بصیری را مشاهده کنید:

 

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فرهنگی و هنری

قصه کودکانه جک و لوبیای سحرآمیز

منتشر شده

در

توسط

 

 

یک مردکشاورزی بود که خیلی فقیر بوداین مرد کشاورز یک پسر خیلی تنبل به نام جک داشتیکی از روزای خوب خدا، این مرد کشاورز کوله بار سفر خودش رو میبنده و پیش خدا میره.

جک با مادرش تنها میشنمادرش برای اینکه بتونه خرج خوراک خونه را تامین کنه یک گاو داشته که هر روز شیر آن گاو رو میدوشیده و شیر گاو رو میفروخته.

اما بازم یکی از روزای خوب خدا گاو قصه ما شیرش خشک میشهمادر جک بهش میگه برو بازار و گاو رو بفروش و باهاش چندتا دانه بخرتا دانه ها رو بکاریم و بفروشیم تا بتونیم برای خودمون غذا بخریم.

 

بیشتر بخوانیدقصه های کودکانه

 

جک قبول میکنه و به بازار میره سر راه به یک پیرمردی برخورد میکنه به پیرمرد میگه من میخوام این گاو رو بفروشیم.

 

چه قدر به من سکه میدیپیرمرد نگاهی به گاو میکنه ومیگه من گاوت رو میخرم اما بهت سکه نمیدم، به جاش چندتا لوبیای سحرآمیز میدم که بکاری تا صبح که بلند شدی ببینی که لوبیا قد کشیده و به آسمون رفتهجک قبول میکنه و گاو رو با لوبیای سحرآمیز پیرمرد عوض میکنه.

جک وقتی به خونه برمیگرده مادرش کلی دعواش میکنه و میگه مگه من نگفتم بری و گاو رو بفروشی و به جاش دونه بخری که بکاریممگه آخه ما دانه لوبیای سحرآمیز داریمجک ناراحت میشه اما میره تو باغچه و لوبیاهای سحرآمیز رو میکاره.

 

 

صبح که جک از خواب بلند میشه با تعجب نگاه میکنه و میبینه که لوبیا به قدری بلند شده که تا ابرها بالا رفتهجک از ساقه لوبیا می ره بالا تا به ابرها میرسه.

با کمال تعجب به یک قصر خیلی بزرگ می رسهبه آرامی میره و در قصر رو میزنهیک زن با یک هیکل خیلی بزرگ در قصر رو باز میکنه.

جک به زن میگه که میشه به من یکم غذا بدینآن زن به جک نگاهی میاندازه و میگه به نظر میرسه که پسر خوبی باشیصبر کن تا چیزی برایت بیارم.
 
 
جک خیلی آروم وارد آشپزخانه میشهصدای تامپ تامپ به گوشش میرسهاز ترس میره داخل بخاری و خودش را قایم میکنه.

 

یک مرد درشت هیکل وارد آشپزخانه میشه و به زن میگهخانم بوی انسان میاد اینجازن میگه نه انسان کجا بودشاید بوی پس ماندههای گوشت دیروزه.

 

بیشتر بخوانیدکتاب کودک موشیما

 

مرد قانع میشه و میگه زن پس یک چیزی بده بخوریمزن هم یک بشقاب از غذایی که درست کرده بود رو میده به مردمرد درشت هیکل بعد از اینکه غذاش تموم میشه، همونجایی که نشسته بوده شروع به شمردن کیسههای طلایی میکنه که اون روز دزدیده بوده.

 

همانطور که داشته کیسههای طلا رو میشمرده، خوابش میبره

جک به سرعت از بخاری میاد بیرون و یکی از کیسههای طلایی که آن مرد غول پیکر دزدیده بوده رو برمیداره و از ساقه لوبیای سحرآمیز میاد پایین.

جک و مادرش مدتهای زیادی رو با اون طلاها میگذروننوقتی که سکهها تمام میشه، جک دوباره از ساقه لوبیای سحرآمیز میره بالا.

دوباره میره پیش زن غول پیکرآن زن هم کمی شیر و نان بهش میدهدوباره صدای تامپ، تامپدوباره جک از ترس میره توی لوله بخاریمرد غول پیکر ایندفعه با یک مرغ وارد آشپزخانه میشه.

 

مرغ رو روی میز میزاره و بهش دستور میده تا یک تخم طلا براش بزارهمرغ هم به دستورش گوش میکنه و یک تخم طلا برای مرد غول پیکر میزاره

 

مرد غول پیکر دوباره خوابش میبرهجک از بخاری میاد بیرون و به مرغ میگه که برای اونم یک تخم طلا بزارهمرغ هم به دستور جک یک تخم طلا میزاره

جک دوباره از ساقه پایین میاد و پیش مادرش میرهمادرش میگه من میترسم جک لطفا دیگه از لوبیای سحرآمیز بالا نرو.

 

 

اما چند روز بعد دوباره جک از لوبیای سحرآمیز بالا میرهدوباره همون زن رو میبینه و زن هم بهش شیر و نان میدهتامپ تامپ، غول مرد وارد آشپزخانه میشه.

 

دوباره مرغ رو روی میز میزاره و بهش دستور میده که براش یک تخم طلا بزارهدوباره غول مرد میخوابهجک تصمیم میگیره که مرغ رو بدزده و از ساقه لوبیا بره پایین.

 

اما موقع دزدیدن مرغ، مرغ داد میزنه و غول مرد رو از خواب بیدار میکنهمرغ دادزنان میگه ارباب من رو دارن میدزدنجک با سرعت زیاد به سمت لوبیا میره و از ساقه پایین میره.

غول هم به دنبالش از ساقه پایین میرهاما جک یک تبر بر میدارده و ساقه لوبیا رو با تبر میزنه.

دیگه هر روز مرغ برای جک و مادرش تخم طلا میزاشته و دیگه جک و مادرش زندگی فقیرانه ایی نداشتن.

 

منبعقصه جک و لوبیای سحر آمیز در موشیما

   

 

ادامه مطلب

فرهنگی و هنری

موزه هنرهای معاصر تهران تعطیل شد

منتشر شده

در

توسط

عکس آرشیوی است

موزه هنرهای معاصر تهران به دلیل آنچه «فضاسازی و آماده‌سازی نمایشگاه‌ جدید» عنوان شده است، تعطیل می‌شود.

 با پایان یافتن نمایشگاه‌های «مروری بر آثار مهدی سحابی» و «نهان بر عیان»، انتظار می رود موزه هنرهای معاصر تهران میزبان دو نمایشگاه جدید شود. به همین منظور و برای فضاسازی نمایشگاه‌های بعدی، اعلام شده است که این موزه تا تاریخ ۲۱ دی ماه تعطیل خواهد بود.

از طرفی احتمال می رود شیوع گونه‌ی جدید ویروس کرونا در کشور و تصمیم گیری های جدید برای بسیاری از فعالیت‌های جمعی، موزه هنرهای معاصر را مانند ماه های گذشته به سرنوشتِ تعطیلی طولانی مدت تر دچار کند.

منبع: ايسنا

ادامه مطلب

فرهنگی و هنری

چرا خیابانی به نام منوچهر نوذری نشد یا یک تندیس از او نساختند؟

منتشر شده

در

توسط

چرا خیابانی به نام منوچهر نوذری نشد یا یک تندیس از او نساختند؟

منوچهر آذری همزمان با شانزدهمین سالروز درگذشت زنده‌یاد منوچهر نوذری از همکاری‌اش در برنامه رادیویی به یادماندنی «صبح جمعه با شما» گفت و از همکاری با این هنرمند فقید و دیگر هنرمندان قدیمی یاد کرد.

منوچهر آذری در گفت‌وگویی با ایسنا، با بیان اینکه زنده‌یاد منوچهر آذری تافته‌ی جدا بافته بود، گفت: او هنرمندی بسیار خوش ذوق بود. در بداهه و تداعی معانی، بسیار عالی بود. در دوبله بی‌نظیر بود، در رادیو بی‌نظیر بود، در تلویزیون و سینما بی‌نظیر بود. او فیلمساز و کارگردان بود. تئاتر بازی می‌کرد که کِیف می‌کردی. هنرمندی بود که تا الانی که ما می‌بینیم، لنگه‌اش را پیدا نکرده‌ایم. او جایگزین ندارد.

آذری در ادامه اینچنین گفت: شما برای اینکه یک دانشمند، یک نخبه، یک معلم و یک گزارشگر بگردی و پیدا کنی که واقعا درست باشد، باید سال‌ها صبر کنی تا مادر بزاید و دورانش بگذرد تا بشود نوذری. اسم و یاد منوچهر نوذری بله که خوب است اما چرا یک تندیس از او درست نکردند؟ چرا یک خیابان به نامش نکردند؟ چرا یک تمبر از او نزدند؟

آذری از همکاری‌اش با مرحوم نوذری در «صبح جمعه با شما» یاد کرد و گفت: ما در آن زمان که «صبح جمعه با شما» خیلی گرفته بود با هم همکاری داشتتیم. آقای نوذری که همان تیپ معروف «آقای ملون» و تیپ‌های دیگری را هم داشتند. آقای شیشه‌گران، آقای توکل و خود من بودیم، آقای جاویدنیا، آقای بیوک میرزایی، مهران امامیه و همچنین از دوبلورها آقای اکبر منانی، آقای ربیعی، افضلی و حتی جناب آقای منوچهر اسماعیلی بود. زمانی مردم رادیو گوش می‌دادند و کار خوب نوشته می‌شد. آقای شیشه‌گران خوب می‌نوشتند و همچنین حضور آقای سعید توکل.

به گزارش ایسنا، منوچهر نوذری کار خود در تلویزیون را در برنامه‌ای به نام «هزار برگ، هزار رنگ» که کاری از گروه کودک و نوجوان شبکه اول بود، آغاز کرد. تهیه‌کننده‌ این برنامه مهناز میرجهانگیری و کارگردان هنری آن حسین فردرو بود. مرحوم نوذری در اواخر عمرش مدتی هم اجرای برنامه‌ «صندلی داغ» را بر عهده گرفت؛ از آخرین کارهای او هم می‌توان به برنامه‌ای رادیویی با عنوان «پنج‌شنبه شنیدنی» اشاره کرد.

این هنرمند فعالیت خود در عرصه‌ی سینما را در سال ۱۳۳۸ با فیلم‌هایی مانند «امیر ارسلان نامدار» آغاز کرد و در ادامه در فیلم‌های «گوهر شب چراغ»، «خیالاتی»، «کوچه‌ اقاقیا»، «عصای پیر»، «باجناق‌ها»، «چند می‌گیری گریه کنی» و «تهران ساعت بیست» به ایفای نقش پرداخت.

او از اواسط مهر ماه ۸۴ به دلیل عوارض قلبی، کلیوی و دیابت بین خانه و بیمارستان در رفت‌ و آمد بود. از اویل آذر ماه به دنبال عفونت کلیوی در بخش دیالیز بیمارستان مدرس بستری شد و سپس ۱۶ آذر ۸۴ در سن ۶۹ سالگی درگذشت.

 

ادامه مطلب
تبلیغات

برترین ها