با ما همراه باشید

فرهنگی و هنری

آتیلا پسیانی چه زمانی نگاهش به تئاتر تغییر کرد ؟

منتشر شده

در

آتیلا پسیانی چه زمانی نگاهش به تئاتر تغییر کرد ؟

آتیلا پسیانی گفت : تئاتر تجربی یک شیوه اجرا است و سبک نیست.

 

به گزارش ایسنا ،سلسله نشست‌های «بندباز»، تاملاتی درباره تئاتر ایران، شنبه ۹ مرداد میزبان آتیلا پسیانی کارگردان و بازیگر عرصه تئاتر بود که با احسان زیورعالم کارشناس برنامه  تحت موضوع «میراث دار» سخن گفت.

آتیلا پسیانی در ابتدای این نشست درباره آشنایی خود با تئاتر و کارگاه نمایش گفت: من در یازده سالگی نگاهم به تئاتر تغییر کرد و برایم تبدیل به مقوله‌ای جدی شد. در سال 1347 به اتفاق مادرم به شیراز رفتم تا به عنوان تماشاگر در دومین جشن هنر شیراز شرکت کنم. دو نمایش «شهر قصه» بیژن مفید و «پژوهشی ژرف و سترگ در سنگواره‌های قرن بیست و پنجم زمین‌شناسی یا چهاردهم، بیستم فرقی نمی‌کند» نوشته عباس نعلبندیان در آنجا تاریخ‌ساز شدند. برای من در آن زمان دیدن این نمایش که تا آن زمان قابل تجربه نبود بسیار شگفت‌انگیز بود و محو آن شدم، چرا که با نمایش‌هایی که تاکنون دیده بودم بسیار متفاوت بود و به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودم.

او ادامه داد: نمایشی بود که تمام قواعد آن زمان یک تئاتر رسمی و فرمول‌دار که داستان‌گوست را می‌شکست و به نوعی دیگر خودش را عرضه می‌کرد. پس از نمایش «پژوهشی ژرف و سترگ» جلسه بحث و گفتگویی در دانشگاه ادبیات شیراز برگزار شد و من به همراهی مادرم، رکن‌الدین خسروی، جعفر والی که مخالف نمایش بودند در آنجا حضور داشتم تا وارد چالش با آوانسیان و نعلبندیان شوند و این اتفاق نیز افتاد. بیشتر از همه هوشنگ حسامی که منتقد بسیار معروفی در حوزه تئاتر بود، شروع به سوال کرد و نعلبندیان را به نوعی گیر انداخت. او جوانی بود که از دکه روزنامه فروشی پدرش آغاز کرده بود و نمایش‌نامه‌هایش را در آنجا می‌نوشت و نمایش او عنوان برنده دومین جشن هنر را گرفته بود و اجرایش را نیز آوانسیان انجام داده بود. در آن زمان جواب‌های نعلبندیان خیلی حرفه‌ای نبود اما به زبان ساده از فلسفه پیچیده ذهن خود سخن می‌گفت. اما آربی آوانسیان برخلاف او با دقت فراوان جواب می‌داد و فضای گفتگو گرم و پرتنش بود تا حدی که دوستان تصمیم به ترک سالن به عنوان اعتراض گرفتند و من در سن یازده سالگی اولین عصیان را انجام دادم، چرا که نمی‌خواستم سالن را ترک کنم و نشستم تا پایان گفتگو را ببینم، بنابراین در مقابل مادرم ایستادم و مقاومت کردم. شکوه نجم‌آبادی که در این نمایش بازی می‌کرد وقتی متوجه شد به مادرم گفت آتیلا را من می‌آورم و تو برو و مادرم با خشم سالن را ترک کرد. آنجا متوجه تغییری که در من شکل گرفت شدم. بعد از آن، من دو بار دیگر این نمایش را در تهران دیدم که متاسفانه در یک شب شاهد درگیری بین تماشاگران و بازیگران نیز بودم.

این بازیگر همچنین در پاسخ به سوال زیورعالم درباره نمایش‌های اداره تئاتر و ویژگی این نوع نمایش نیز بیان کرد: این نوع نمایش هنوز هم طرفداران خودش را دارد و اینطور نیست که با ورود این نوع، گونه قبلی از بین برود. ما به نمایش‌های قبل از سال 47 و شکل‌گیری کارگاه نمایش می‌گفتیم نمایش‌های رسمی، چون از فرمول‌های مشخصی پیروی می‌کردند. جسارت خروج از این کادرها و فرمول‌ها در آن زمان وجود نداشت و عنصر تجربه و کشف و شهود در آنها دیده نمی‌شد و اگر مانند رکن‌الدین خسروی و عباس جوانمرد به این تمرینات تجربی گرایش داشتند، در اجرا این اتفاق‌ها رخ نمی‌داد. این دو نمایش به من یاد داد که تو می‌توانی بشکنی و یک اتفاق نو را تجربه کنی و باز هم فردا این کار را انجام دهی. همین امر نیز موجب شد تا من این عناصر جسور تئاتر تجربی را همچنان حفظ کنم و در آثارم استفاده کنم. من بارها و بارها مجبور شدم بگویم که تئاتر تجربی یک شیوه اجرایی است و سبک نیست. با ورودم به کارگاه نمایش به خیلی از این عناصر دست یافتم چون در آنجا طرز تفکر، جستجو کردن شیوه‌های مدرن وجود داشت. ورک‌شاپ‌های فراوان و اجراهای مشترک با گروه‌های خارجی داشتیم و در سال‌های 47 تا 49 که تئاتر ما نیاز به یک حرکت جدید در مقابل تئاتر جدی داشت این شیوه را پیش گرفت و تبدیل به یک تئاتر اعتراضی شد.

آتیلا پسیانی در ادامه درباره ویژگی کارگاه در مقایسه با محیط دانشگاه توضیح داد: رها بودن اندیشه‌ها در کارگاه نمایش موجب می‌شد تا اتفاق دیگری رخ دهد. تصور من از دانشگاه تجربیات فراوان بود اما اینطور نبود، چون من در کارگاه نمایش تجربیات بسیاری داشتم که در دانشگاه با وجود بهرام بیضایی، محمد کوثر، پرویز پرورش، شهرو خردمند و… که بسیار سخت‌گیر بودند این اتفاق دیده نمی‌شد. من در دانشگاه نیز کار می‌کردم و مشکلی نداشتم، اما از سیستم آموزشی راضی نبودم چون نمره و حفظ کردن اهمیت داشت. در حالی که من به دنبال کسب تجربه بودم و محیط دانشگاه محیط دینامیک و فعالی نبود. از سوی دیگر با وجود آنکه من سیاسی نبودم، اغلب اساتید و دانشجویان فعال سیاسی بودند و به دنبال این بودند که هنر را وسیله قرار دهند برای رسیدن به اهداف سیاسی. به خاطر دارم که به دلیل حضورم در کارگاه نمایش در آن زمان تهدید به قتل شدم و حتی از سوی دوستانم بایکوت شدم و کسی با من صحبت نمی‌کرد. افراط همواره وجود داشت و بسیاری از این دوستان بعدها پشیمان شدند و متوجه شدند که کارگاه نمایش به عنوان یک شاخص در تئاتر ایران است و نمی‌توان از آن به راحتی گذشت.

این کارگردان همچنین در پاسخ به این سوال که با گذشت چهار دهه از بسته شدن کارگاه نمایش آیا سالنی بوده است که آن حال و هوا را تداعی کند، گفت: در زمان مدیریت حسین پارسایی در تئاتر شهر با او صحبت کردم و گفتم اجازه بده انبار تئاتر شهر را به نحوی تغییر دهیم و سالنی داشته باشیم تا کسانی که امکان استفاده از سالن‌های اصلی را ندارند از این فضا استفاده کنند. او موافقت کرد بنابراین موکت زدیم، دیوارها را آکوستیک کردیم و به شکل هدیه این سالن درست شد. اسم آنجا را هم پیشنهاد کردم «کارگاه نمایش» بگذاریم که استقبال شد و می‌خواستیم تداعی‌کننده کارگاه نمایش باشد. چون کمک به بازیگران، کارگردانان جوان برای رسیدن به اهداف ناب نمایشی بدون در نظر گرفتن تئاتر حرفه‌ای شعار کارگاه بود. وقتی در اداره کردن آنجا اختلافاتی به‌وجود آمد و حتی گفتند که به نوعی عملکرد من همانند عملکرد واتیکان در دل رم است و مستقل شده‌ام در حالی که قبلا نیز این جملات را بسیار شنیده بودم، آنجا را ترک کردم و به دوست دیگری تحویل دادم که پس از مدتی پیش من آمد و اولین چیزی که به من گفت تغییر نام کارگاه به «آتلیه دو» بود. در حالی که به نظرم این کار درست نبود چون یک طرز تفکر را مخدوش می‌کرد و بعد هم اتفاقاتی رخ داد که بی‌معنی بود.

او درباره اولین مواجه‌اش با عباس نعلبندیان صحبت کرد و گفت: اولین مواجه من با او در همان جلسه نقد و بررسی بود و ظاهرش از یک هویت بسیار ساده برخوردار بود. پشت این ظاهر ساده ذهن پیچیده‌ای داشت که من در آن سن کم هم درک می‌کردم.

پسیانی در خاتمه درباره جلال ستاری و همزمانی این گفت‌وگو با درگذشت او نیز اظهار کرد: به لاله تقیان و تمام شاگردان ستاری تسلیت می‌گویم و همه کسانی که کتاب‌های او را می‌خوانند و می‌دانند او چه محقق و فیلسوف بزرگی بود. روحش شاد.

ادامه مطلب
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فرهنگی و هنری

پیکر کفشچیان مقدم در خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد

منتشر شده

در

توسط

پیکر کفشچیان مقدم در خواجه ربیع مشهد به خاک سپرده شد
تصویری از مراسم خاکسپاری مرحوم اصغر کفشچیان مقدم

مراسم تشییع پیکر اصغر کفشچیان مقدم ـ هنرمند و مدرس دانشگاه ـ که در روزهای گذشته به دلیل عوارض ناشی از ابتلاء به ویروس کرونا درگذشت، امروز برگزار شد.

 پیکر این هنرمند و پژوهشگر، چهارشنبه ـ بیست و یکم مهر ماه ـ در آرامگاه خواجه ربیع مشهد با حضور خانواده، دوستان و جمعی از مسئولان فرهنگی هنری و همکارانش به خاک سپرده شد.

این مراسم که طبق اعلام قبلی مهدی کفشچیان، فرزند آن هنرمند از ساعت ۱۰ صبح امروز در شهر مشهد شروع شد، ساعاتی قبل به پایان رسید.

مهدی کفشچیان در متنی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، ضمن تشکر از تمام افرادی که در این مدت برای پدرش دعا کرده‌اند، این چنین نوشته است: «امیدوارم بتوانم مثل پدرم قوی باشم و درست زندگی کنم.»

به گزارش ایسنا، اصغر کفشچیان مقدم، هنرمند و پژوهشگر معاصر بود که حضور پررنگی در فضای آکادمیک کشور داشت. این هنرمند که در سال ۱۳۴۲ در شهر مشهد متولد شده بود، به دنبال عوارض ناشی از ابتلاء به ویروس کرونا روز دوشنبه، نوزدهم مهر ماه درگذشت.

 

منبع: ايسنا

ادامه مطلب

فرهنگی و هنری

خبرنگار تا کجا اجازه افشاء دارد؟

منتشر شده

در

توسط

خبرنگار تا کجا اجازه افشاء دارد؟

در روزهای اخیر، افشاگری‌های یک خبرنگار در رابطه با استخدام‌های غیرقانونی در وزارت نفت، بار دیگر این پرسش را در ذهن برخی ایجاد کرده که آیا چنین افشاگری‌هایی اساسا جزو وظایف ذاتی یک خبرنگار محسوب می‌شود و در کل مرز میان پیگیری و طرح مطالبات مردمی و ورود به حریم خصوصی کجاست؟

 چندی پیش یک خبرنگار در صفحه توییتر خود اعلام کرد که به سبب افشاگری‌هایش در رابطه با استخدام‌های غیرقانونی در وزارت نفت، این وزارتخانه از او شکایت کرده است. موضوعی که به سرعت در رسانه‌ها منعکس شد و حمایت کتبی و شفاهی چند نماینده مجلس از این خبرنگار را نیز به دنبال داشت. در همین راستا نماینده اهواز در مجلس در توییتر خود نوشت: «نفس عمل شکایت از خبرنگاران آن هم کسانی که پیگیر مطالبه حقوق مردم و امر به‌ معروف هستند، ناپسندیده است. خبرنگاران چشم بینای مردم و مسئولان هستند و ما از این عزیزان حمایت می‌کنیم.»

و البته در ادامه مازیار هوشمند، رییس خانه مطبوعات با انتشار توییتی اعلام کرد وزارت نفت شکایت خود از خبرنگار خوزستانی و سایر شکایت‌ها از رسانه‌ها را پس گرفته است.

برای بررسی ابعاد این قضیه از دریچه علم روزنامه‌نگاری که سال‌هاست در مراکز علمی و آموزشی دنیا تدریس شده و کتاب‌ها و مقالات زیادی را به خود اختصاص داده است، با یکی از اساتید ارتباطات به گفت‌وگو نشستیم و از او خواستیم تا چهارچوب حرفه‌ای که برای یک خبرنگار جهت افشای حقایق و تخلفاتی که درون یک سازمان یا نهاد در جریان است و یا تخلفات فردی مسوولان و متولیان سازمان‌های مختلف کشور، ترسیم می‌شود را برایمان تبیین و تشریح کند.

امیدعلی مسعودی ـ استاد ارتباطات ـ  در ابتدا درباره حرفه خبرنگاری و مسوولیت این قشر از جامعه به ایسنا گفت: در دنیای امروز و از خیلی قبل‌تر از زمانی که در اروپا‍ انقلاب‌های رهایی بخش به ویژه انقلاب مشروطه انگلستان و بعد، انقلاب فرانسه اتفاق افتاد، بخش‌هایی از مطالبات مردم آزادی‌هایی بود که در سطح جامعه ایجاد شد. رسانه‌ها رکن چهارم آزادی هستند. ما قوه قضائیه، مقننه و مجریه را داریم معمولا رکن چهارمی هم هست که کارهایی که این سه قوه انجام می‌دهند را گزارش می‌کند یا درخواست‌های مردم را به آن‌ها منتقل می‌کنند. مطبوعات و خبرنگاران، همیشه پل ارتباطی میان مردم و مسوولان هستند؛ از طرفی نظرات مردم را به سمع و نظر مسوولان رسانده و از طرفی اقداماتی که مسوولان می‌خواهند انجام دهند را به گوش مردم می‌رسانند.

این استاد دانشگاه با طرح این پرسش که «حال اگر اقدامات مسوولان ما اشکال داشته باشد آیا رکن چهارم می‌تواند این مشکلات را مطرح کند؟» ادامه داد: قانون اساسی کشور ما گفته است مطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند مگر اینکه مخالف حکم شرع و قانون باشد. وقتی که مشکلی در جامعه ایجاد می‌شود و این مشکل تکرار می‌شود، به طور طبیعی خبرنگار این حق را دارد که جلوی این تکرار را بگیرد؛ البته به صورتی که مستنداتش قوی و قابل استناد باشد.

خبرنگار تا کجا اجازه افشاء دارد؟

 

او یکی از مرزبندی‌هایی که برای خبرنگاران در افشای اخبار و اطلاعات وجود دارد را امنیت ملی و نظامی عنوان کرد و گفت: گاهی مواقع بعضی اطلاعات و اخبار به امنیت جامعه مربوط می‌شود؛ هم امنیت فکری هم امنیت نظامی. به جز این، مانع دیگری نداریم و اگر جایی تشخیص دادیم کسی خلاف کرده و اگر این خلاف ادامه پیدا کند و باعث ضرر و زیان به جامعه شود، اینجا دیگر وظیفه خبرنگار است که جلوی ضرر و زیان به جامعه را بگیرد. از طرفی هم باید مطمئن باشد، خبری نیست که اگر منتشر شود خدایی نکرده خطر امنیتی یا اخلاقی داشته باشد. بنابراین با حفظ محدودیت‌های قانونی، نقد و بررسی یا ارائه گزارش درباره اشکالاتی که در سه قوه دیگر هست، توسط خبرنگار، هیچ اشکالی ندارد. حضرت امام خمینی(ره) هم می‌گفتند اگر اشکالی هست به من بگویید؛ مقام معظم رهبری هم همیشه از نقد و انتقاد سازنده دفاع کرده‌اند. هر مطلبی که به آگاهی جامعه و اصلاح امور کمک کند، به نظر من عقلانی است که منتشر شود تا فرد خطاکار خودش را اصلاح کند و اگر مستحق مجازات باشد، مجازات شود. اما در بحث سیاسی و نظامی، باید محدوده‌های حفظ امنیت ملی را حتما مد نظر قرار دهیم.

مسعودی درباره حریم خصوصی و ضرورت رعایت این حریم توسط خبرنگاران توضیح داد: ما حق نداریم وارد حریم خصوصی اشخاص شویم. ولی وقتی شخصی از حریم خصوصی خودش به حریم دیگری تجاوز می‌کند، بحث فرق می‌کند. مثلا در یک اداره درست است که رییس هست، حراست هم هست، ولی میز و کشوی یک کارمند حریم خصوصی‌اش است و کسی به جز با حکم قانون حق ندارد آن را تفتیش کند. عکس‌های خصوصی که افراد در جایی منتشر نکرده و یا به صورت خصوصی منتشر کرده‌اند، بحث ازدواج و فرزند همه مصادیق حریم خصوصی است. اما اگر فرزندان یک شخص کار خلاف قانونی در سطح جامعه انجام دهند، آن دیگر حریم خصوصی نیست.

او نکته‌ای دیگری را هم به خبرنگاران گوشزد کرد و افزود: مسئله دیگری که خیلی مهم است این است که ما باید تفاوت میان متهم و مجرم را بشناسیم. متاسفانه بعضی از مطبوعات این فاصله را خیلی کم کرده‌اند. متهمِ پرونده ای که هنوز به آن رسیدگی نشده را نمی‌توانیم مجرم بنامیم.

مسعودی در ادامه با اشاره به افشاگری خبرنگار خوزستانی و اینکه خبرنگاران تا چه اندازه مجاز به افشاگری هایی از این دست هستند، توضیح داد: گاهی مسوولی خطایی می‌کند و آن خطا، خطای راهبردی و خلاف فرهنگ اسلامی و عرف جاری است. در مورد افشاگری خبرنگار خوزستانی، در شرایطی که مردم در تنگنا هستند و بسیاری از جوانان ما داوطلب هستند تا شغلی پیدا بکنند، ما می بینیم که به راحتی و بدون رعایت ضوابط و معیارها افرادی استخدام می‌شوند؛ در اینجا حق الناس از بین رفته است. البته خبرهایی که خبرنگار می‌دهد باید مستند باشد و درج اخبار کذب خودش خلاف قانون است. هر جایی خبرنگار اسناد و مدارکی از تخلفاتی را می بیند مجاز به افشاگری است اما محدودیت دیگری هم وجود دارد و آن محدودیت اخلاقی و محدودیت امنیتی است. گاهی نیز خلافی صورت می گیرد اما قبل از رفتن به دادگاه خبرنگار نباید آبروی شخص را ببرد و باید از طریق مراجع قضایی اقدام کند.

خبرنگار تا کجا اجازه افشاء دارد؟

 

این استاد ارتباطات درباره شکایت احتمالی سازمان ها از خبرنگاران افشاگر، عنوان کرد: اشکالی ندارد می‌توانند شکایت کنند. وقتی دادگاه تشکیل می‌شود دادگاه هیئت منصفه دارد و مثل دادگاه‌های معمولی نیست. هیئت منصفه مدارک و مستندات خبرنگار را می‌بینند. باید به دو سوال جواب بدهند یکی اینکه آیا خبرنگار مجرم است؟ که اگر مستندات کامل باشد مجرم شناخته نمی‌شود؛ دوم اینکه اگر مجرم است آیا مستحق تخفیف است؟ اگر ببینند دفعه اولش است و مستنداتش کافی نبوده مستحق کاهش جرائم هم می‌شود و در نهایت جرائم سبکی برایش در نظر گرفته می‌شود.

او دلیل بروز چنین اتفاقاتی را ارتباط ضعیف روابط عمومی‌ها با خبرنگاران دانست و در این زمینه توضیح داد: خبرنگاران به جامعه آگاهی می‌دهند. ما نباید حرمت خبرنگار را بشکنیم. این مسایل باید میان روابط عمومی و رسانه ها حل شود. متاسفانه رابطه روابط عمومی ها با خبرنگاران ضعیف است و هر دو طرف به یکدیگر اعتماد ندارند. اگر این فضا را درست کنیم به طوری که روابط عمومی ها خبرنگاران را از خودشان بدانند و خبرنگاران هم به روابط عمومی ها به عنوان منابعی موثق اعتماد داشته باشند، ما دچار این مشکلات نمی شویم. مثلا خبرنگار خوزستانی می‌توانست به خود وزیر این مساله را اطلاع دهد تا وزیر بلافاصله مساله را اصلاح کند. البته ما الان نمی دانیم آیا در این مورد خاص، این مسیر طی شده است یا نه. ولی در کل خبرنگار، به عنوان یک شهروند مشکل را به اطلاع  آن سازمان یا نهاد می‌رساند و بعد به عنوان یک خبرنگار تعقیب و پیگیری می‌کند. ما گزارش های پیگیرانه هم داریم. خبرنگار خورستانی می‌توانست به روابط عمومی وزارت نفت مراجعه کند اگر جواب نمی دادند هم مستنداتش بیشتر می‌شد.

مسعودی پس گرفتن شکایت وزارت نفت از خبرنگار را اقدامی عاقلانه عنوان کرده و افزود: اینکه شکایت را پس گرفتند دو حالت دارد؛ یا شأن و جایگاه رسانه را محترم شمرده اند و یا اینکه فکر کرده اند که ممکن است خودشان محکوم و خبرنگار تبرئه شود. در هر صورت همین که شکایتشان را پس گرفته اند به نظرم آن اعتمادی که از دست داده بودند را می توانند به دست بیاورند.

او در پایان عنوان کرد: خبرنگاران مثل پزشکان، معلمان و حقوقدانان کار فکری می‌کنند؛ کارشان اطلاع رسانی است. باید شأن خبرنگار را حفظ کنیم بسیاری از خبرنگاران ما در جبهه های دفاع مقدس یا حین انجام وظیفه به شهادت رسیدند؛ بنابراین شأن و جایگاه بالایی در جامعه ما دارند و اهل قلم هستند. من امیدوارم که ارتباط بین رسانه‌ها و مسوولان نظام آنقدر قوی باشد که به یکدیگر کمک کنند. مطبوعات هم مشکلات خودشان را دارند و ان شاءالله که با همکاری یکدیگر مشکلات را حل کنند.

خبرنگار تا کجا اجازه افشاء دارد؟
امیدعلی مسعودی ـ استاد ارتباطات

منبع: ايسنا

ادامه مطلب

فرهنگی و هنری

خانه پدری فروغ فرخزاد به تملک شهرداری درآمد

منتشر شده

در

توسط

خانه پدری فروغ فرخزاد به تملک شهرداری درآمد

خانه پدری فروغ فرخزاد پس از چند سال کش و قوس سرانجام به تملک شهرداری درآمد و کارهای مرمت و بازسازی آن آغاز خواهد شد.

 دست کم از سال ۱۳۹۱ زمزمه‌های تخریب خانه پدری فروغ فرخزاد (شاعر معاصر متولد ۱۳۱۳ و درگذشته ۱۳۴۵) واقع در انتهای کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران توسط مالکان این خانه شنیده می‌شد که در سال ۱۳۹۷ بار دیگر قوت گرفت. در پی این موضوع شهرداری تهران  قول‌هایی برای حفظ این خانه  داد و سازمان وقت میراث فرهنگی هم مهرماه همان سال خبر داد که خانه به ثبت ملی رسیده است. اما وضعیت این خانه در یکی‌ دو سال اخیر نامشخص بود و پیگیری‌هایی برای حفظ آن وجود داشت تا این‌که سرانجام به تملک شهرداری درآمد.

دیانا قوقاسیان، همسر مهرداد فرخزاد (برادر فروغ فرخزاد) که پیگیر کارهای خانه پدری فروغ فرخزاد بوده است به ایسنا می‌گوید: کارهای تملک روز چهارشنبه (۲۲ مهرماه) به انجام رسید و توانستند خانه را بگیرند زیرا کسی که ساکن بود، سخت می‌خواست بلند شود. قبلا هم کارهای ثبت ملی این خانه انجام شده است و ان‌شاءالله از  هفته آینده کارهای مرمت خانه آغاز و به زودی به روی علاقه‌مندان باز می‌شود.

او می‌افزاید: قرار شد کارهای مرمت توسط سازمان زیباسازی شهرداری تهران و با نظارت من انجام شود، زیرا تقریبا آخرین کسی هستم که همه مسائل را می‌داند.  همسر من کوچک‌ترین فرد خانواده بود و دائم به آن خانه می‌رفتیم، توضیحات را داریم، از قبل هم نقشه اولیه را برای شهرداری آماده کرده‌ام و امیدوارم خانه هرچه زودتر به روز اول برگردد و موزه‌ای شود برای آیندگان.

عروس خانواده فرخزاد درباره جزئیات این خانه موزه و این‌که آیا اشیاء باقی‌مانده از فرخزادها در این خانه به نمایش گذاشته خواهد شد مانند اتفاقی که برای خانه موزه «سیمین و جلال» افتاد بیان می‌کند: تقریبا چیزی نمانده است.  این خانه شبیه خانه سیمین و جلال نخواهد شد و مقداری متفاوت‌تر خواهد بود. چیزی نمانده که به عنوان چیدمان منزل باشد؛ در حد عکس و مدارک خواهد بود.

کوی خادم آزاد در محله امیریه تهران متشکل از دو کوچه‌ به هم متصل است که یکی به خیابان مولوی امروز می‌رسد و دیگری به خیابان ولیعصر؛ «خیابان دراز لکه‌های سبز». خانه‌ پدری فروغ فرخزاد درست در نقطه‌ اتصال این دو کوچه قرار گرفته است.

«کوچه‌ای هست که قلب من آن را

از محله‌های کودکی‌ام دزدیده‌ست» (فروغ فرخزاد/ تولدی دیگر)

به گفته‌ پوران فرخزاد (شاعر و پژوهشگر فقید و خواهر فروغ فرخزاد)، سروان محمد فرخزاد، پدرشان (که بعد سرهنگ شد)، این خانه را سال‌ها پیش در میان باغی در این کوچه بنا کرده بود.

منبع: ايسنا

ادامه مطلب
تبلیغات

برترین ها