کد خبر : 181539
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۰ - ۱۶:۴۹

قصه کودکانه جک و لوبیای سحرآمیز

    یک مردکشاورزی بود که خیلی فقیر بود. این مرد کشاورز یک پسر خیلی تنبل به نام جک داشت. یکی از روزای خوب خدا، این مرد کشاورز کوله بار سفر خودش رو میبنده و پیش خدا میره. جک با مادرش تنها میشن. مادرش برای اینکه بتونه خرج خوراک خونه را تامین کنه یک گاو داشته که هر

 

 

یک مردکشاورزی بود که خیلی فقیر بوداین مرد کشاورز یک پسر خیلی تنبل به نام جک داشتیکی از روزای خوب خدا، این مرد کشاورز کوله بار سفر خودش رو میبنده و پیش خدا میره.

جک با مادرش تنها میشنمادرش برای اینکه بتونه خرج خوراک خونه را تامین کنه یک گاو داشته که هر روز شیر آن گاو رو میدوشیده و شیر گاو رو میفروخته.

اما بازم یکی از روزای خوب خدا گاو قصه ما شیرش خشک میشهمادر جک بهش میگه برو بازار و گاو رو بفروش و باهاش چندتا دانه بخرتا دانه ها رو بکاریم و بفروشیم تا بتونیم برای خودمون غذا بخریم.

 

بیشتر بخوانیدقصه های کودکانه

 

جک قبول میکنه و به بازار میره سر راه به یک پیرمردی برخورد میکنه به پیرمرد میگه من میخوام این گاو رو بفروشیم.

 

چه قدر به من سکه میدیپیرمرد نگاهی به گاو میکنه ومیگه من گاوت رو میخرم اما بهت سکه نمیدم، به جاش چندتا لوبیای سحرآمیز میدم که بکاری تا صبح که بلند شدی ببینی که لوبیا قد کشیده و به آسمون رفتهجک قبول میکنه و گاو رو با لوبیای سحرآمیز پیرمرد عوض میکنه.

جک وقتی به خونه برمیگرده مادرش کلی دعواش میکنه و میگه مگه من نگفتم بری و گاو رو بفروشی و به جاش دونه بخری که بکاریممگه آخه ما دانه لوبیای سحرآمیز داریمجک ناراحت میشه اما میره تو باغچه و لوبیاهای سحرآمیز رو میکاره.

 

 

صبح که جک از خواب بلند میشه با تعجب نگاه میکنه و میبینه که لوبیا به قدری بلند شده که تا ابرها بالا رفتهجک از ساقه لوبیا می ره بالا تا به ابرها میرسه.

با کمال تعجب به یک قصر خیلی بزرگ می رسهبه آرامی میره و در قصر رو میزنهیک زن با یک هیکل خیلی بزرگ در قصر رو باز میکنه.

جک به زن میگه که میشه به من یکم غذا بدینآن زن به جک نگاهی میاندازه و میگه به نظر میرسه که پسر خوبی باشیصبر کن تا چیزی برایت بیارم.
 
 
جک خیلی آروم وارد آشپزخانه میشهصدای تامپ تامپ به گوشش میرسهاز ترس میره داخل بخاری و خودش را قایم میکنه.

 

یک مرد درشت هیکل وارد آشپزخانه میشه و به زن میگهخانم بوی انسان میاد اینجازن میگه نه انسان کجا بودشاید بوی پس ماندههای گوشت دیروزه.

 

بیشتر بخوانیدکتاب کودک موشیما

 

مرد قانع میشه و میگه زن پس یک چیزی بده بخوریمزن هم یک بشقاب از غذایی که درست کرده بود رو میده به مردمرد درشت هیکل بعد از اینکه غذاش تموم میشه، همونجایی که نشسته بوده شروع به شمردن کیسههای طلایی میکنه که اون روز دزدیده بوده.

 

همانطور که داشته کیسههای طلا رو میشمرده، خوابش میبره

جک به سرعت از بخاری میاد بیرون و یکی از کیسههای طلایی که آن مرد غول پیکر دزدیده بوده رو برمیداره و از ساقه لوبیای سحرآمیز میاد پایین.

جک و مادرش مدتهای زیادی رو با اون طلاها میگذروننوقتی که سکهها تمام میشه، جک دوباره از ساقه لوبیای سحرآمیز میره بالا.

دوباره میره پیش زن غول پیکرآن زن هم کمی شیر و نان بهش میدهدوباره صدای تامپ، تامپدوباره جک از ترس میره توی لوله بخاریمرد غول پیکر ایندفعه با یک مرغ وارد آشپزخانه میشه.

 

مرغ رو روی میز میزاره و بهش دستور میده تا یک تخم طلا براش بزارهمرغ هم به دستورش گوش میکنه و یک تخم طلا برای مرد غول پیکر میزاره

 

مرد غول پیکر دوباره خوابش میبرهجک از بخاری میاد بیرون و به مرغ میگه که برای اونم یک تخم طلا بزارهمرغ هم به دستور جک یک تخم طلا میزاره

جک دوباره از ساقه پایین میاد و پیش مادرش میرهمادرش میگه من میترسم جک لطفا دیگه از لوبیای سحرآمیز بالا نرو.

 

 

اما چند روز بعد دوباره جک از لوبیای سحرآمیز بالا میرهدوباره همون زن رو میبینه و زن هم بهش شیر و نان میدهتامپ تامپ، غول مرد وارد آشپزخانه میشه.

 

دوباره مرغ رو روی میز میزاره و بهش دستور میده که براش یک تخم طلا بزارهدوباره غول مرد میخوابهجک تصمیم میگیره که مرغ رو بدزده و از ساقه لوبیا بره پایین.

 

اما موقع دزدیدن مرغ، مرغ داد میزنه و غول مرد رو از خواب بیدار میکنهمرغ دادزنان میگه ارباب من رو دارن میدزدنجک با سرعت زیاد به سمت لوبیا میره و از ساقه پایین میره.

غول هم به دنبالش از ساقه پایین میرهاما جک یک تبر بر میدارده و ساقه لوبیا رو با تبر میزنه.

دیگه هر روز مرغ برای جک و مادرش تخم طلا میزاشته و دیگه جک و مادرش زندگی فقیرانه ایی نداشتن.

 

منبعقصه جک و لوبیای سحر آمیز در موشیما

   

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.